تبليغاتX
Welcome


Welcome

در نظر انان که پرواز نمیدانند هر چه بیشتر اوج بگیری کو چکتر به نظر می رسی

در حضور واژه های بی نفس
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی

ببین اندام تنهاییم را
که در لحظه های خاکستری
در انتظار طلوع خورشید است

این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است

مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد
سکوت را نوازش می دهند
و جای خالی آدم های شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر می کنند

در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود

نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 21:22 توسط Reza| |

صبر کن خدا بزرگه دل من

یه روزی همون که می خواستی می شه

یه روز همون خدای مهربون

واسه مرغ ارزوت پر می کشه

                                  

                                 دل من تو تنها نیستی دل من

                                          نگو از تنهایی ودلواپسی

                                                 قصه های غصه هات تموم میشه

                                                 صبر کن یه روز،یه جایی،یه کسی

 

صبر کن دنیا کوچیکه دل من

یه روزی بهاری می شه این خزون

    دل من چشماتو وا کن و ببین

ستاره می یاد رو بوم اسمون

 

یکی هست که تو رو باور می کنه

یکی هست که غصه هاتو فهمیده

یه روزی دستاتو اروم می گیره

یه جوری راهو بهت نشون میده

 

                           دیگه تنها نمی مونی دل من

                                             نگو از تنهایی و دلواپسی

                                               قصه های غصه هات تموم میشه

 

            صبر کن یه روز، یه جایی، یه کسی   

نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 19:15 توسط Reza| |

محدودیت یک تهدید است 

 انسان ها فقط با دیدن گل ها و سبزه ها و کوه ها به وجد نمی ایند للکه اکثریت ادم ها با دیدن یکدیگر و درک متقابل هم احساس مسرت و شادکامی می یابند زیبایی فقط در طبیعت موجود و متصور نیست  عده ی قلیلی از افراد با دیدن تابلوهای گران بها و یا گل های زیبا احساس خوشحا لی و سرزندگی میکنند و خیلی از ساکنین شهر ما  با دیدن و ملاقات همدیگر خوشحال و سرزنده میشوند  روی سخن ما با خانواده ای است جوانان و فرزندان خود را از دیدار اشنایان و همسایگان منع میکنند متاسفانه در اکثر محلات و کوچه های شهر ما  افراد جز در مواقع ضروری به دیدار یکدیگر نمی روند و صرفا به بهانه ی  اینکه  فلانی دختر دم بخت یا پسر جوان و نا محرمی دارند از ملاقات و ایجاد ارتباط با دیگران خود و خانواده ی خود را محروم می کنند

در اینکه بعضی از اقراد چه جوان ومیانسال و پیر بسیار زیبا مودب و خوب هستند شکی نیست پس همه حق دارند زیبا رویان و خوبان کهن سالان را ببینند و از مصاحبت یکدیگر لذت ببرند نباید صرفا به بهانه ی نا محرم بودن فرزندان در خانه حبس شوند و فردا به موجوداتی منزوی و عقده ای تبدیل گردند.وقتی انسان از دیدن شمایل و صورتها و هیکل ها ی زیبا و دلپسند سیر شده می تواند به زیبایی  تفکر خود نیز بپردازد.خداوند در هیکل و ذهن فکر هر یک از ما زیبایی منحصر به فردی به ودیعه گذاشته است، مومنین ،برادران و خواهران یکدیگرند . انسان های بزرگ کسانی هستند که به خود سازی رسیده اند و همیشه حق و حقوق خود را درک میکنند و ازحقوق خود تجاوز نمی کنند،بیاید قدرو ارزش یکدیگر را درک کنیم واحترام دوستان و اشنایان محفوظ بداریم و مطمئن باشیم که خداوند همیشه حاضرو ناظر کلیه اعمال ماست و حتی افکار ما را بهتر و خوبتر از ما می خواند و می داند که ما با چه قصدی میخواهیم با دیگران ارتباط داشته باشیم .

 سخن من با کسانی است که با افکار کهنه و قدیمی خود جوان را  ازرده می سازند و با اعمال محدودیت های ظالمانه گاهی حتی دختران و جوانان خود را در خانه زندانی  میکنند .به نظر من افرادی که تمام لحظات خود را صرف هوس و هرزگی میکنند انسان های بد بختی هستند چنین افرادی با حیوان فرقی  ندارند بیایید در برخورد با جوان ها لحظاتی هم  دنیا را با چشمان جوان و پر نیرو و شاداب انها ببینیم و مطمئن باشیم که دیگان ما کهنه فرسوده و قدیمی است و ما هم به چشمان جوان و سر زنده  نیازمندیم.

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 9:30 توسط Reza| |

 

افرادي كه در زندگي، موفقيت هاي درخشاني به دست آورده اند، معتقدند كه همه چيز در جهان به كام آنهاست و به هيچ وجه به عدم امكان كاري نمي انديشند. اين گونه افراد، مصيبت ها و مشكل ها را به سكوي پرشي در جهت اهداف خود تبديل مي كنند و معتقدند همه چيز براي كسب موفقيت در اختيار آنهاست و بر اساس چنين عقيده اي از تمام مشكل ها در جهت اهداف خود بهره برداري مي كنند.

تفاوتي كه بين موفقيت و شكست وجود دارد، در نگرش افراد است. در فرهنگ نامه ي افراد موفق، واژه «عدم موفقيت» وجود ندارد و به جاي آن، لغت «نتيجه» قرار گرفته است. زيرا اين گونه اشخاص به شكست معتقد نيستند و آن را به حساب نمي آورند. بسياري از افراد در تلاش اوليه براي كسب هدف، وقتي موفق نمي شوند، خود را شكست خورده مي پندارند. در صورتي كه از نظر افراد موفق، به دست آوردن نتيجه هاي جديد، به هدف خود نزديك تر مي شوند. چند لحظه فكر كنيد و بگوييد كه امروز نسبت به ديروز چه امتيازاتي را به دست آورده ايد؟

پاسخ به اين سوال به جز «تجربه» چيز ديگري نيست. افرادي كه از شكست در هراسند، از قبل در ذهن خود پذيرفته اند كه كارها ممكن است در جهت موفقيت شان نباشد و اين ايده، آنان را در تلاش زياد براي نيل به اهداف و آرزوهايشان باز مي دارد. آيا شما از شكست مي ترسيد؟ درباره ي آموخته ها و كسب تجربه هاي خود چه فكر مي كنيد؟ شما هم مي توانيد از تمام تجربه هاي ديگران استفاده كنيد و در كارهايتان موفق شويد.

در زير شرح احوال و ماجراي زندگي انسان هاي بزرگ را بخوانيد تا دريابيد چگونه هر يك از اين افراد، بارها و بارها مي توانستند در برابر موانع و مشكل ها سر خم كنند. كار ديگري هم مي توانيد بكنيد، از خاستگاه اجتماعي ليدرهايتان يا هر كسي كه به نظر شما در واقع در زندگي اش موفق است، اطلاع پيدا كنيد. وقتي همه چيز را در مورد او فهميديد، متوجه مي شويد كه چگونه بر دشواري ها و موانع بزرگ فايق آمده اند.

امكان ندارد بدون مخالفت ها، مشكل ها و موانع، به موفقيت هاي بزرگ دست پيدا كنيم. ولي امكان آن وجود دارد كه از موانع براي پيشبرد اهداف خود استفاده كنيم.

بياييد ببينيم چگونه:

در يكي از مهماني هاي بزرگ پاريس، ژنرالي حضور داشت كه 28 مدال روي سينه اش نصب شده بود، خانمي زيبا و موقر جلو آمد و پس از تعارف هاي اوليه گفت: «ژنرال! آيا شما پيروزي هاي متعددي داشته ايد كه صاحب اين همه مدال شده ايد؟»

ژنرال با فروتني پاسخ داد: «با جرات مي توانم بگويم كه به همين اندازه نيز شكست داشته ام.»

حال سرگذشت شخص بزرگي را برايتان تعريف مي كنم كه پايداري او در كسب هدف موجب عبرت همگان است: «آبراهام لينكلن» فرزند خانواده فقيري بود كه پس از سالها رنج و مرارت از دانشكده حقوق فارغ التحصيل شد. ابتدا وكيل موفقي نبود، پس وكالت را كنار گذاشت و به طرف تجارت رفت و در اين كار هم نشان داد استعداد ندارد، سراغ سياست رفت و در سي و دو سالگي در انتخابات مجلس شركت كرد، اما شكست خورد و در سي و چهار سالگي بار ديگر ورشكسته شد و در سي و پنج سالگي همسرش را در اثر مرگ ناگهاني از دست داد و سال بعد به بيماري عصبي مبتلا شد. در سنين چهل و سه، چهل و شش و چهل و هشت سالگي خود را نامزد كنگره كرد، باز هم شكست خورد! در پنجاه و شش سالگي با وجود تلاش زياد براي رسيدن به معاونت رياست جمهوري، در اين مبارزه نيز مغلوب شد! در سن پنجاه و هشت سالگي در انتخابات سناتوري ناكام ماند و سر انجام در سن شصت سالگي در انتخابات رياست جمهوري شركت كرد و اين بار قاطعانه موفق شد رئيس جمهور ايالات متحده امريكا گردد و يكي از بهترين و بزرگترين انها.

پس در حقيقت شكست وجود ندارد و آنچه مشاهده مي شود نتيجه است.

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 19:58 توسط Reza| |

اگر  مي دانستي که چقدر دوستت دارم

سکوت را فراموش مي کردي
تمامي ذرات وجودت، عشق را فرياد مي کرد.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم.


اي کاش مي دانستي...
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

هرگز قلبم را نمي شکستي
گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

لحظه اي مرا نمي آزردي
که اين غريبه ي تنها، جز نگاه معصومت پنجره اي
و جز عشقت، بهانه اي براي زيستن ندارد.


اي کاش مي دانستي...
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

همه چيز را فدايم مي کردي
همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي
و سال ها برايش گريسته اي.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
غرورت را...  قلبت را...  حرفت را...


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد.


کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
و مرا از اين عذاب رها مي کردي
اي کاش تمام اينها را مي دانستي . . . 

نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 18:39 توسط Reza| |

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.



همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ ساده ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.

و امیدوام اگر جوان که هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است.
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!

و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان

باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.

اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برابت آرزو کنم
!

نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 19:53 توسط Reza| |


سیزدهمین میهمانی انتخاب «مردان سال» مجله GQ روز هجدهم نوامبر(28 آبان) در لس‌آنجلس برگزار شد و GQ لیست مردان سال 2008 خود را اعلام کرد. در این میهمانی ستارگان و افراد مشهور بسیاری حضور داشتند. مجلهGQ یکی از مهمترین مجلات مردانه آمریکایی است که هر سال لیست مردان برتر سال دنیا را اعلام می‌کند. مردان این لیست از میان ورزشکاران، هنرمندان، بازیگران و سیاستمداران بزرگ دنیا انتخاب می‌شوند.
به نقل از سایت GQ، باراک اوباما، رئیس جمهور جدید آمریکا؛ جان هام، بازیگر فیلم مردان دیوانه؛ لئوناردودی‌کاپریو و مایکل فیلیپس، برنده مدال طلای شنای المپیک، که بر روی جلد چهار شماره از این مجله قرار گرفته‌اند، در میان مردان برتر سال 2008 دیده می‌شدند.

هر کدام از این مردان با عنوان خاصی در این لیست قرار گرفته‌اند. لیست کامل مردان سال 2008 به شرح زیر است:

 
طراح سال: تام براون
هنرپیشه مرد اول سینما: لئوناردو دی‌کاپریو
هنرمند سال: شپرد فیری(طراح و گرافیست آمریکایی)
نابغه دیوانه: جان مالکوويچ بازیگر
کمدین سال: دنی مک‌براید
تغییردهنده بازی: باراک اوباما
ملکه نمایش: شون پن(بازیگر مشهور هالیوود)
مرد طلایی سال: مایکل فیلیپس(برنده مدال طلای شنای المپیک)
مرد شجاع سال: آلن رابرت(سنگنورد فرانسوی مشهور به مرد عنکبوتی)
قهرمان اکشن: جيسن استاتم بازیگر
پسر نابغه سال: مارک زوکربرگ(موسس شرکت فیس بوک)
آرون اکهارت: بازیگر آمریکایی
براندون فلاورز: خواننده
جيمز فرانكو: بازیگر
جاش همیلتون: بازیگر
جان هام: بازیگر
ست مک فارلین: بازیگر آمریکایی
رافائل نادال: تنیسور برتر دنیا
کریس پل: بازیکن تیم بسکتبال
گوردون رامسی: آشپز معروف دنیا
فيليپ روث: رمان نویس آمریکایی

نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 19:13 توسط Reza| |